ویانای نازمویانای نازم، تا این لحظه: 12 سال و 9 ماه و 2 روز سن داره
وبلاگ ویانا جونوبلاگ ویانا جون، تا این لحظه: 12 سال و 9 ماه و 24 روز سن داره

ویانا کوشولو دومین فرشته ی مامان بابا

نانا عَک(پایان شیر دهی)

1394/9/21 1:40
نویسنده : مامان محبوبه
465 بازدید
اشتراک گذاری

 سلام به عروسکه قشنگم

دختر نازم همزمان با ورودت به 22ماهگیت تصمیمیم گرفتم از شیر بگیرمت چندتا دلیل داشتم واسه اینکه یه کم زودتر از دوسالگی از شیر گرفتمت بیشترین دلیلش واسه گریه ها و بد اخلاقیات بود عسلکم خیلی به شدت وابسطه من شده بودی همش با شیر خوردن آروم بودی تا منو گیر میاوردی فقط میگفتی نانا میخوام خیلی کم بازی میکردی وقتایی که من مشغول کار خونه یا غذا درست کردن بودم همش بهانه میگرفتی و یه کم که بازی میکردی حوصلت سر میرفت و میومدی به طرف من و نق میزدی دلیل دوم هم کم اشتهاییت بود حاظر بودی غذا نخوری و فقط شیر بخوری وسط غذا میپریدی بغل من شیر میخوردی و زود خوابت میبرد منم باید ساعتها به اون حالت مینشستم اجازه نمیدادی سر جات بخوابونمت فقط میخواستی سینه تو دهنت باشه همشخجالتخندونکخودمم این اواخر خیلی خسته شده بودم خودت که در جریانی مامانی داداشی  10ماه داشت و شیر میخورد که من شما رو باردار شدم 1سال و 2ماه داشت که از شیر گرفتمش و بعد از 4-5ماه استراحت شما بدنیا اومدی انگار حدودا سه ساله دارم شیر میدم پشت سر همخندهواقعا جونی برام نمونده بود مدام بیحال بودم اینا همه دست به دست هم داد که تصمیم گرفتم از شیر بگیرمت اولش قرار شد طول روز بهت شیر ندم و فقط شبا بخوری ولی وقتی شروع کردم و دیدم خیلی خوب داری با این موضوع کنار میای گفتم یکی دو رو فوقش بیقراری میکنی و تموم میشه اصلا باورم نمیشد به این آسونی بتونم از شیر بگیرمت خدا رو شکر اصلا اذیتی نکردی دختره گلم موادی که استفاده کردم برای از شیر گرفتنت دارچین و کرم ترک دست و پای جی بودقه قههاولین بار دارچین زدم خیلی بدت اومد با دستت تند تند میکشیدی رو زبونت و میگفتی نانا عَک شده(نانا عَه)دیگه نخواستی بزاریش تو دهنت فقط مدام میخواستی که نشونت بدم و ببینی که عه شده  اولا همش میگفتی نانا بیبینم؟ منم چون اون لحظه وسط خواب به دارچین دسترسی نداشتم یه کرم جی تو کمد پاتختی پیدا کردم به اندازه یه نقطه زدم و نشونت دادم چون بوی تندی هم داشت قیافتو تو هم میکشیدی و میگفتی نانا عَککککک فقط دو شب این کارو کردم و دیگه تموم دیگه حتی نگاهشم نکردی شبا دست کوچولوتو میندازی دور گردنم باید تا وقتی خوابت میبره صورتم رو بروی صورت کوچولوت باشه جوری که نفسام بخورن به صورتت بعدش خوابت میبره و تا صبح خوابی بعضی وقتا آب میخوری نصفه شب بعضی وقتا هم نه163tweetyslaapt.gif

الهی مامان دورت بگرده فرشته ی نازم خدا رو شکر که این مرحله از رشدت رو هم با خوبی و خوشی پشت سر گذاشتی بوسخدا رو شکر هم رفتارت بهتر شده آروم تر شدی اشتهات خیلی خیلی بهتر شده و مثل همیشه دل همه رو میبریبغل

خدا جونم ممنونم ازتمحبت

اینم آخر شیری که خوردی عروسکمخطابوس

آخرین شیر

اینم عسله مامان که حالا دیگه خودشو با چیزای دیگه سرگرم میکنه اینجا هم مثلا ریمل زده ولی زیر چشمش و روی لباسشقه قهه

...

اینم صبحانه ی جوجه هامخندونک

کوکو

اینم جوجه هام که ویانا جوجو تمام سس گوجه ها رو از رو کوکو با انگشت کوچولوش خوردهخنده

جوجه ها

عاشقتونم فرشته های نازممممممممممبوس

اینم یه مااااااااااااااااااچ گنده رو لپای دخترمخندونک

ماچ گنده

بوسمحبتبای بای

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)